سوال - تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 5:34
سلام عرضم به حضورتون که نوشتن فیک جنایی وقت میبره. خیلی طول میکشه تا داستان رو توی ذهنم مرتب کنم. هی باید فکر کنم هی بنویسم هی پاک کنم تا بالاخره یه پارت از توش در بیاد واسه همین خیلی بین پارتها فاصله میفته و خب شما حس میکنید که وب خالیه! البته خودمم همین حسو میکنم. پس من برای حل این مشکل فعال نبودن...
دروازه های مرگ1 - تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 5:34
چشمهام رو چند بار باز و بسته کردم که مطمئن بشم توهم نمیبینم. درست روبرم بود. با چهره ای روشن. اونقدر روشن که تصور واقعی نبودنش بعید میشد. نمیدونم این چندمین بار بود که این اتفاق تکرار میشد. باید اینبار میفهمیدم که اون چی از من میخواد. یک قدم جلو رفتم. همچنان به من نگاه میکرد با همون لبخند ثابت. حس ع...
یک قدم فاصله۳ - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:51
به شرکت که رسید بکهیون دم در منتظرش بود. سلام کرد و جواب گرفت. بکهیون گفت: رییس تو دفترشه. زیاد نمیاد شرکت. شانس اوردی که امروز اینجاست. نظرش رو راجع به تو نمیدونم ولی تکلیف همه ی تازه وارد ها رو امروز مشخص کرد به جز تو. گفتم بیای و خودت ببینیش. جونگین تعظیم کوتاهی کرد و گفت: ممنونم سونبه. با هم وار
یک قدم فاصله 4 - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:51
اخرین ضربه هاش رو محکم تر به کیونگسو زد و با ناله بلندی توش خالی شد. بوسه ای به لبهاش زد و سرش رو روی.سینه اش گذاشت. صدای زنگ تلفنش اونو از اغوش کیونگسو بیرون کشید.- الو؟ - چانیول داره دنبالت میگرده. سریعتر خودتو برسون عادت نداره زیاد منتظر کسی بمونه. -باشه. الان میام. تافن رو قطع کرد و لباسهاش رو پ
یک قدم فاصله 5 - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:51
سهون از اتاق بیرون اومد و داد کشید: اون هنوز اماده نیست. این چه طرز تمرین دادنه؟ چانیول ازت انتظار بیشتر از اینا رو دارم.چانیول با خونسردی گفت:به نظر من که عالیه. اگه نظر دیگه ای داری یه مربی دیگه براش پیدا کن. سهون موهای خودش رو.کشید و گفت:یکی.دیگه رو پیدا کنم؟ اونوقت واسه چی به تو.حقوق میدم؟ به جا
یک قدم فاصله 6 - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:51
با قدم های بلند وارد رختکن شد و عینک افتابیش رو به یه ژست سک..شی برداشت.نگاهی به پسری که داشت گریم میشد انداخت. احتمالا همون هوانگ زی تاعو بود. ارایشگر برگشت و لبخندی به جونگین ز:. شما اقای؟! جونگین.با اعتماد به نفس گفت: کای. ارایشگر صندلی عقب کشید و گفت: بفرمایید بشینید. جونگین کت تزیینیش رو در او
یک قدم فاصله7 - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:51
قشنگتربن و گرون ترین کت مشکیش رو با یه پیراهن سفید و کراوات مشکی پوشید. کفش های چرم مشکیش رو پاش کرد. ارایش سبکی کرد و موهاش رور روی پیشونیش ریخت. صدای بوق ماشینی که جلوی خونه اش متوقف شد خبر از رسیدن بکهیون میداد.بیرون رفت و بکهیونو دید که حسابی خوشتیپ کرده با یه لامبور گینی مشکی جلوی در منتظرش بود
یک قدم فاصله 8 - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:51
کیونگسو بین هق هق هاش گفت: اصلا واست مهم نیست سر کسی که از تو بارداره چی میاد؟ سرنوشت بچه ای که خودت باعث وجودش شدی اصلا اهمیتی نداره؟ حالا من باید چیکار کنم؟جونگین کمی جابجا شد و چشمهاش رو مالید:ببین کیونگسو تو یه پسری.قرار نبود که باردار بشی. تو خودتو بذار جای من. میگی من چیکار کنم؟ کیونگسو سیلی م
یک قدم فاصله 9 - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:51
جونگین توی حیاط بیمارستان نشسته بود و همونطور که اشک میریخت میگفت: این بلا رو من سر بکی اوردم. حالا چکار کنم؟ همون یکی کم بود این هم اضافه شد.سهون دستی پشت کمر جونگین کشید: نه جونگینااا این بلا رو من سرش اوردم! من مجبورش کردم که با تو تمرین کنه. جونگین اشکهاش رو با پشت دستش کنار زد: ولی اون از من با
یک قدم فاصله ۱۰(قسمت اخر) - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:51
تا وقتی که به هوش بیاد شما حق ندارید از شهر خارج بشید.پلیس گفت و از جونگین دور شد. جونگین اه کشید. انقدر پشت سر هم بد بیاری اورده بود که دیگه نا نداشت حتی برای گریه کردن. روی یه نیمکت نشست.کریس اونو نمیخواست و داشت ازدواج میکرد,سهون دیگه اونو نمیخواست و ترکش کرده بود ,و حالا بچه ی خودش رو با تبر کشت
پرونده مختومه - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:51
مشتی به پرونده روی میزش کوبید و سرش رو روی میز گذاشت. اهی کشید و به عکس زیر شیشه میزش نگاه کرد. بوسه ای براش پروند و گفت: دلم برات تنگ شده جونگینا.همون موقع در زده شد و همکارش سراسیمه وارد شد. - قربان یه جسد سمت جنوب شرقی شهر توی یه خونه پیدا شده. سهون از پشت میزش بلند شد و پالتوش رو تنش کرد. - میری
سلام - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:51
payam fanfiction - سلام خوش آمدید سلام. ناراحت شده بودید که چرا دیگه به وب سر نمیزنم. خب مشکلات بسیار زیادی داشتم که زیاد قابل توضیح نیستن. فقط در همین حد بدونید که مدام تحت کنترل بودم. انشاالله فرداشب اپ رو با پرونده مختومه شروع میکنم. فقط دوستان به دلیل مشکلات زیاد قول نمیدم که